اسمش رهامه Raham باهاش تو ب... آشنا شدم مدیرکارخونه ده سالی ازم بزرگتره ولی خیلی خوبه جدا شده خیلی دوست داشتنی برام دیروز اولین روزی بود همدیگرو دیدیم عصر رفتیم بیرون رفت خونه چون با دوستش قرار داشت قرارش کنسل شد دوباره برگشت رفتیم شام بیرون خیلی ش..... همه چیز رو همون شب بهش گفتم آخی خیالم راحت شد الان دیگه چیز مخفی ندارم که استرس داشته باشم بگم همه شرایطش باب میله فقط بحث س... که نمیدونم چون اون .....خدایا خودت بهترین رو برام بساز خدایا سلامتی و دل خوش رو کامل بهم بده عاشقتم خداجون یعنی میشه بچه خودم رو بغل بگیرم با یه همسر خوب به پای هم پیر بشیم شکررررررر
برچسب:
نویسنده: سجاد جعفرینژاد
تاريخ: يکشنبه
3 دی
1402 ساعت: 19:06